تا به حال فکر کردی که سلیقه ات ممکنه خیلی فرا تر از صرفا "دوست داشتن" باشه؟ دوست داشتن از جالب ترین روش هاست که مغزت به کمکش از وضعیت درونی ات خبر میده! پس وقتی که هنگام معرفی خود از مورد علاقه هامون میگیم، صرفا سلیقه مون رو در اختیار فرد نمیذاریم؛ وضعیت مغز مون رو در چند کلمه توصیف میکنیم! هدف این پست معرفی یک محتوای شخصیت شناسی ست که با بررسی بر روی کارکتر ها سعی در ساده سازی برای درک مفهوم و جذابیت محتوا شده.
مورد علاقه های ما میتونن چهار جنبه کلی از ما رو توصیف کنن: •جنبه های درونی •جنبه های بین فردی و اجتماعی •جنبه های تنظیمی/دفاعی •جنبه های معنا شناختی هرکدوم از اینها به دسته های بسیار جزئی تری تقسیم بندی میشن، و این نشان دهنده اینه که شی مورد علاقه ما چقدر میتونه کاربرد گسترده ای در شناخت از خودمون داشته باشه! در این مطلب ما تنها به مورد اول، یعنی جنبه های درونی میپردازیم؛ جنبه ای از سلیقه مون که نشون میده آیا همه مورد علاقه های ما شبیه خودمون هستن یا خیر.
۱. علاقه به عنوان "بازتاب خود واقعی" اون چیز رو دوست داری، چون ویژگی ای داره که شبیه خودته و با دیدنش به یاد خودت میفتی. نشانه ها: •وقتی اون چیز رو میبینی یا میشنوی، با خودت میگی چقدر شبیه منه! •حس آشنایی یا راحتی زیادی نسبت بهش داری. •وقتی پیش اون معیار، شخص، مکان، شی یا... قرار میگیری خود واقعی ات هستی و درکش میکنی. تو با دیدن ویژگی خودت در اون، ازش خوشت اومده چون اون تورو تفسیر میکنه. پس در این حالت سلیقه تو نشان دهنده بخشی از شخصیت خودته! •چطور متوجه بشیم که سلیقه ی ما شبیه خودمونه؟ در رابطه با کارکتر یا یک معیار مورد علاقه ات از خودت بپرس چرا دوستش دارم؟ اگر جوابش این بود: "چون فلان ویژگی اش من رو یاد خودم میندازه" پس به احتمال خیلی زیاد بازتاب خود واقعی ات هست. •مثال: سوگورو گتو به میمیکو و ناناکو علاقه زیادی داشت، این بدین خاطر بود که خودش رو در اونها دیده بود؛ سرکوفت خوردن و عجیب و غریب خطاب شدن توسط انسان هایی که خودشون قادر به رویت نفرین ها نبودن، در حالی که نفرین ها واقعا وجود داشتن و تنها افراد خاصی میتونستن متوجه این موضوع بشن. •مثال در واقعیت: فرد درونگرایی که مکان های ساکت رو دوست داره. بنظر میرسه که مکان های ساکت هم درونگرا هستن! چون اونها خودشون رو فریاد نمیزنن. پس آدم درونگرا خودش رو توی اون مکان دیده و به همین خاطر هم دوستش داره.
۲. علاقه به عنوان "مکمل یا جبران کمبود" این یکی برعکس قبلیه، اون رو دوست داری چون فلان ویژگیش رو در خودت نمیبینی! درست شنیدی، ممکنه عجیب باشه اما واقعیت داره، چه زمانی این اتفاق میفته؟ وقتی که همیشه دلت میخواست فلان ویژگی رو داشته باشی اما هیچوقت نداشتیش، در عوض با دیدن این ویژگی در شخصی دیگر از اون خوشت میاد! نشانه ها: •جذب چیزی شدی که برعکس حالت معمولی خودته. •این علاقه بیشتر شبیه به نیاز هست تا شبیه آشنایی. •کنار اون چیز احساس "کاش منم اینطوری بودم" رو داری مثال: مگومی علاقه خاصی به خواهر بزرگتر اش تسومیکی داشت، حتی با اینکه اون خواهر واقعی اش نبود. در قسمتی از انیمه او حتی اعتراف کرد که تسومیکی چیزی داشت که خودش نداره؛ مهربونی و ویژگی های یک آدم خوب ویژگی هایی که مگومی دوست داشت خودش هم داشته باشه. •این نوع علاقه مفیده یا نه؟! سوال جالبیه! علاقه مفیدیه اگر که دوست داشتن اون چیز بهت انگیزه میده و باعث میشه که نهایتا همون ویژگی درون خودت پدید بیاد. اما علاقه مفیدی نیست وقتی که فقط اون ویژگی رو دوست داری ولی تلاشی برای بوجود اومدنش توی خودت نمیکنی. مثلا یوتا ماکی رو بخاطر جسارت، شجاعت و قدرتش تحسین میکرد و دوست داشت، این علاقه بدرد نمیخورد اگر که یوتا سعی نمیکرد مثل اون بشه و قوی تر برگرده! نکته مهم: این مهمه که ویژگی که دوست داری خوبه یا بد، به ضررته یا باعث پیشرفتت میشه. طبیعیه که اگر اون ویژگی بد باشه سعی برای بوجود آوردنش در خودت اصلا گزینه مفیدی نیست و حتی آسیب زننده خواهد بود.
۳. علاقه به عنوان "عادت و خاطره" اون چیز رو دوست داری چون مغزت با اون به یاد یک حس خوب در گذشته میفته. نشانه ها: •وقتی اون چیز رو میبینی حس نوستالژی و یا آرامش پیدا میکنی. •گاهی فقط نمیدونی چرا دوستش داری، اما حالت خوب میشه. •اگر خوب فکر کنی، احتمالا یاد یک دوره، مکان یا شخص خاص میفتی. •مثال: همه ما میدونیم که نوبارا خانم جوانی که در کودکی ملاقات کرده بود رو عمیقا دوست داشت. سائوری همیشه یاد آور لحظات شاد و شیرین بود، یاد آور یک "حس خوب" که نوبارا دلش نمیخواست هرگز تموم بشه. به همین دلیل وقتی که سائوری از اونجا رفت، نوبارا خیلی ناراحت شد... این دیگه فقط سائوری نبود که میرفت، اون داشت "حس خوب" رو همراه خودش میبرد :)
۴. علاقه به عنوان "تنظیم هیجانی" چیزی رو دوست داری چون کمکت میکنه حال روحی ات رو تثبیت کنی، و یا تغییر بدی. نشانه ها: •در موقعیت های احساسی خاص، همیشه سراغ یک چیز میری •دو نوع داره! مثلا هر وقت ناراحتی، یک نوع آهنگ خاص گوش میدی(تغییر حال روحی) یا برعکس، وقتی خیلی پرانرژی هستی موزیک های شاد گوش میدی(تثبیت حال روحی. میخوای که همچنان شاد بمونی) •مثال: بخاطر روح نفرین شده ای که در بدن یوجی ساکن شده، یوجی خیلی وقت ها احساس ترس، نگرانی یا ضعف رو تجربه میکنه. وقتی میبینه کسی در خطره و یا اوضاع داره از کنترل خارج میشه (که معمولا هم به لطف سوکونا این اتفاق میفته) اون حتما باید یه کاری انجام بده! که معمولا ورود با تصمیمات اکشن محور هست (حل کردن مسئله، ورود به نبرد، قبول کردن یک مسئولیت) فرار کردن برای یوجی کمکی نمیکنه، حتی وقتی اوضاع خیلی نا آرومه اقدام کردن برای یوجی راه بهتری برای "تنظیم هیجانی" عه. این کمکش میکنه که احساس گناه، اظطراب یا ترسش رو به حس مفید بودن تغییر بده. •آیا عادت های عادی ما هم مورد علاقه حساب میشن؟ شاید حس نکنید که دوستش دارید، ولی مغز شما چرا! مغز عاشق تکرار الگو های تکراریه، چون انجام یک کار تکراری خیلی راحت از هر دفعه تغییر دادن عادت هاست. در نتیجه میتونیم بگیم که "اقدام کردن" عادت مورد علاقه مغز یوجی برای تنظیم هیجانات اش هست، چون هم جواب میده و هم یوجی از پسش بر میاد.
۵. علاقه به عنوان "هویت و تصویر اجتماعی" چیزی رو دوست داری(یا تظاهر میکنی دوست داری) چون با تصویری که میخوای دیگران ازت ببینن هماهنگه. نشانه ها: •بعضی چیز ها رو فقط توی جمع دوست داری تا وقتی که تنها هستی. •اگر اون چیز مد نبود، شاید کمتر علاقه نشون میدادی. •حس میکنی این چیز باعث میشه با کلاس، خاص یا متفاوت باشی. •با تظاهر کردن به دوست داشتن اون چیز، باعث میشی مردم تحسینت کنن. •مثال: وقتی سائوری بزرگ شد، اعتراف کرد که از قصد خودش رو اونقدر مهربون، عاشق بچه ها و مثل خواهر بزرگ تر ها نشون میداد تا حداقل نوبارا ازش خوشش بیاد. (و خب موفق هم شد)
۶. علاقه به عنوان "کنجکاوی و رشد" چیزی رو دوست داری چون ذهنت رو تحریک میکنه و به تو احساس رشد میده. این علاقه بیشتر توصیف این هست: چون یک چیزی رو کشف کردی یا اون چیز موجب شد اطلاعاتت بالا بره و رشد کنی پس دوستش داری. نشانه ها: •از مواجهه با چیز های عجیب، جدید یا متفاوت خوشت میاد. •این علاقه بیشتر شبیه کشف هست تا آرامش. •جذب آدم ها یا موضوعاتی میشی که ذهنت رو به چالش میکشن، حتی اگر سخت باشن. •ممکنه امروز عاشق چیزی بشی که قبلا دوست نداشتی، چون تازه الان کشف و درک اش کردی. •مثال: این فقط گوجو سنسه نیست که به دانش آموزانش در کشف استعداد هاشون کمک میکنه، او ذاتا از موقعیت یا افرادی که به کشف استعداد های خودش کمک کنن و یا اونهارو به چالش بکشن هم استقبال میکنه! هرچند که احتمالا بهتون نمیگه [;
خسته نباشیی(بالاخره!)
بسیار زیبا بود
سوکونا ؟
چقدر جالب بود😃
خداقوت🌸✨
خیلی حق و عالییی
عاشق ادیتت شدممم
خسته نباشییی